نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است
آدمهایی هستند که نه تنها به عنوان قهرمان شجاع بلکه خود را علم کل و سر آمد دیگران میدانند و بجز عیب و ایراد گذاشتن بر دیگران هیچ هنر دیگری ندارند . دوست و آشنایانشان از دور و برشان دور می شوند و آنها تنها خودشان می مانند و خودشان !! این افراد اصولا ً نمی توانند دوستی را برای خودشان نگه دارند . پر توقع هستند و حسود . به راحتی غیبت می کنند و زخم زبان می زنند . این ناسازگاری را باید در دوران کودکی و نوع تربیتی آنها جستجو کرد ...
نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم
در آستانه ی آمدنم به آلمان است . تهران هستم . در صف طویلی برای نان لواش ایستاده ام . صدای دو پیرمرد را در پشت سرم می شنوم . آنها با هم نجوا می کنند . یکی به دیگری می گوید : وای ...چقدر شهرستانی زیاد شده ! ....نگاه کن ! ...انگار می شمارند . می گفتند سابق اینهمه جمعیت نبود !! حالا روز به روز بیشتر می شوند ...نگاه کن ...
چند سال می گذرد . در آلمان هستم . برای ثبت نام و معرفی پسرم در مراسم باشکوهی در مدرسه اشان شرکت کرده ام . هنگام معرفی در بین هر ۴ ، ۵ نفر اسم آلمانی یکی هم خارجی است ....عبدالله !! .....پاشا !.....بهرنگ ....با خواندن هر اسم خارجی .... ، صدای دو مادر آلمانی از پشت سرم می شنیوم که با وحشتی می گویند : وای ...باز هم خارجی ....وای چقدر خارجی زیاد شده ! باز هم یکی دیگه ....
من از بیگانگان هر گز ننالم که با من هر چه کرد آن اشنا کرد
شاید شما هم افرادی را می شناسید که بخاطر اعتماد و اطمینان غلط به افراد نزدیک خود دچار شوک شده باشند . شاید خودتان هم قربانی این اعتماد و اطمینان شده باشید . شنیده اید که می گویند : ما به فلانی مثل تخم چشممان اعتماد داشتیم ؟ یا...او را به عنوان پیش نماز قبول داشتیم و از این حرفها ؟ بله همیشه یک آشنای خیلی نزدیک می تواند خیانت در امانت کند . دیگر گفتن این که : در دیزی باز بود حیای گربه کجا رفت بیفایده است . اینجاست که وقتی آدم به متون ادبی فارسی مراجعه می کند ....می بیند چقدر شعر و قصه و مثل دارد . به چند تای آن توجه فرماتید :
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم ...از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم .
دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد ......آشیان هر جا نمودم خانه صیاد شد .
دشمن دانا بلندت می کند بر زمینت میزند......نادان دوست .
ما زیاران چشم یاری داشتیم .........خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .

وقتی س
ه فیلم از فیلمهای داریوش مهرجوئی را از نظر می گذارنم می بینم هر سه فیلم چقدر وجه اشتراک دارند !!
بدبینانه مرد به زن همراه با تهمت و افترا ..... تلاش زن در خنثی کردن این سوءظن و برنتابیدن از آن تهمت های ناروا .....و در نهایت و پایان.....
شاه در همین شرکت نزد آمریکایی ها از شاگردی به استادی رسیده بودند .......
ن/ شفیق شهریاری/ سیدمحمدعلی ریاضی/ سید ضیاء الدین بلادی/ سیدمحمدحسن نبوی
هر و همکار آقای نبوی برایمان تعریف کرد :
استاد و معلم پدرم در دبیرستان سعادت بود . او ................................................................
این عکس های هنری از سهیلا است . من نهایتاً از او تشکر می کنم که این عکسهای هنرمندانه را بموقع برایم ایمیل کرده است . حالا همه می توانند از زاویه دید دوربین ایشان ، بهار امسال ما را ببینند .....قندیلها مصداقی از شعر زمستان اخوان ثالث است :


اشتباه نگیرید ! آن وقتها تلفن همراه وجود خارجی نداشت . این تلفن نیست که من گوش می گیرم . رادیوی ترانزیستوری همراه و همدم همیشگی من بود که اخبار لحظه به لحظه رویدادهای انقلاب را گوش می گرفتم . در اینجا فکر کنم سخن رانی مصطفی چمران بود که به تازگی از لبنان آمده و داشت سخن می گفت . 
شده بود .
......گفتم این عکسها را برای یادگاری می گیرم .