دشمن
پوزه ی دشمن را باید به خاک مالید . همیشه دشمن مترصد حمله است . همیشه دشمن در صدد نفوذ هست . اما دشمن هم ، همیشه دشمن خارجی نیست . بدترین دشمن ، دشمن داخلی ست ! دشمنی که به صورت مهمانی نا خوانده وارد میشود و از میزبان خود نهایت سوء استفاده را می کند . و شاهرگ حیاتی اش را آرام آرام می مکد .
اما وقتی که دشمن وارد شده باشد ، چاره ای بجز مقاومت و تلاش برای نابودی آن باقی نمی ماند . با همه ی توان باید به نبردی بی امان بر خواست . ذره ای یاس و نا امیدی باعث می شود تا دامنه ی نفوذ و پیشرفت این اهریمن بد سگال در تصرف سنگر به سنگر خاکریزها ، یکی پس از دیگری توفیقی زود رس حاصل کند .
نباید از پا نشست . نباید نا امید شد . پیکاری همه جانبه و تنگاتنگ ، با داشتن روحیه ای امیدوار ....میتواند دشمن وارد شده را تا اندازه زیادی ، به عقب نشینی ضعف و یا حتی به نابودی کشید .
این نا جوانمردانه ترین پیکاری ست که مهمان نا خوانده تا مرحله ی نا بودی و مکیدن شیره ی جان میزبان ، با چنگال خونین اختاپوسیش ، زالو وار چون خوره ، تار پود وجود را می خورد .
آن روز که برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم همه دور تخت او جمع شده بودند . از نگاه و بغض و سکوتها دانستم که دیگر میترا تمام کرده است. صورتش گل انداخته بود . و حالا بعد از دو سال نبرد بی وقفه با مرگ وزندگی به خوابی خوش و آرام فرو رفته بود . آری سرطان این مهمان ناخوانده میترا را از پای در اورده بود .
