از دل نرود هر آنکه که از دیده رود ؟

 گفتم مدتی ست ننوشته ام نکنه مشمول این شعر قدیمی قرار بگیرم !   گاهی یک نقطه بالا و پائین گذاشتن معنایی را عوض می کند . گاهی با یه لبخند و سخنی شاد از  کدورت و عداوتی جلو گیری می شود . گاهی با خوردن خون دل و گذاشتن دندون بر روی جگر از حرف سرد  طعنه آمیزی می توان  گذشت  . به قول حافظ :  اگر ز خون دلم بوی شوق می آید.......عجب مدار که هم درد نافه ی ختنم آدم موحود پیچیده و مرموزی هست  !!  هر کسی با شخصیت منحصر بفرد خود  شگل گرفته . آمال و آرزوها ، حقارت و عقده ها  سازنده شخصیت آدمهاست . بهترین معرف شخصیت آدم،  حرف زدن خود آدم است .  از حرف زدن کسی می توان پی به درون ناشناخته آن برد . و گر نه .......مرد و یا زنی ، پسر و یا دختری تا سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد !

................................................................................................................

دنیایی بشدت پر  زور و ظلم........ و نا عادلانه ای داریم .

 انتخابات مقدماتی در  امریکا برای تعین رئیس جمهوری آن در جریان است . باید  دید که  اینبار صاحبان پشت پرده ی قدرت مافیایی ، تراستها و کمپانی ها چه خوابی برای تکمیل نقشه های خود کشیده اند . از آنجایی که با روی کار امدن دموکراتها همیشه جو و فضای نیمه باز سیاسی در کشور ما بوجود آمده  شکی نیست  و اینها را  میتوان در دوره های به قدرت رسیدن کندی ، کارتر و کلینتون دید . ولی در هر صورت باید منتظر شد که آیا اصحاب قدرت برای تعین پیش برد اهداف خویش ، اختلاف آراء را چون زمان بوش و الگور به دادگاه عالی ، بهانه نمی کنند ؟

................................................................................................................

دنیای گند و پست  پر از ظلم و جنایت سیاست  را به خودشان واگذار کنیم .....بیائیم پست خودمان را   بنویسم :

 من در آستانه پیروزی  انقلاب دوره  سربازیم یکساله میشد . بعد از پیروزی انقلاب ما اولین دوره ای بودیم  که خدمت سربازیمان تنها یکسال شد و همگی منقضی شدیم .

 چند روز پیش که به آلبومم نگاه می کردم دیدم چقدر رنگ و روی عکسها از بین رفته و کیفیتشان خراب شده ....گفتم نکنه روزی برسه که خاطره ها هم مثل رنگ و روی عکسها از بین برود .... به همین خاطر چند تای آن را انتخاب کردم ، در اینجا می گذارم و در مورد هر کدام برایتان می نویسم .

 اشتباه نگیرید ! آن وقتها تلفن همراه وجود خارجی نداشت . این تلفن نیست که من گوش می گیرم .  رادیوی ترانزیستوری همراه و همدم همیشگی من بود که اخبار لحظه به لحظه رویدادهای انقلاب را گوش می گرفتم . در اینجا فکر کنم سخن رانی مصطفی چمران بود که به تازگی از لبنان آمده و داشت سخن می گفت .

اینجا شط خرمشهر است .  با بلم به اونطرف شط می روم تا با قطار به شهر درود نزد یکی از دوستان لرستانیم بروم . من در دشت میشان (دشت آزادگان فعلی) خدمت می کردم .

 

 اینها سه پسر بچه عرب زبان دشت میشانی هستند . در این زمان پادگان بدست ما افتاده بود  . انقلاب پیروز شده  و کار هر روزه ما این بود : یک ماشین ریو ، با دیگی بزرگ پر از غذا همراه با چند سر باز ، برای ساکنین مرز نشین این دیار نهار گرم می بردیم . مرد و زن و بچه در صف های طویل همراه با ظرفهای غذائیشان منتظر ما بودند . در ان مدت من که یک گروهبان درجه سه بودم دو آسایشکاه سربازخانه را اداره می کردم ...اما رابطه ها ارتشی نبود ، دوستانه و انقلابی شده بود .

 این سه پسر بچه در عالم خود مشغول  فوتبال  بازی کردن با سر عروسکی بودند که از انها خواستم تا عکسی بگیرم ......گفتم این عکسها را برای یادگاری می گیرم .