در صف نوبت تاکسی ، پشت فرمان در چه فکر و خیالی بودم که ناگهان با باز شدن در پشتی ماشین ، چرتم  پاره شد .

- مسافر جوانی با شتاب به داخل تاکسی آمد و گفت : لطفاً بروید بطرف استادیوم ( این جمله را به آلمانی گفت )

چند جمله دیگر هم که بین ما رد و بدل شد آلمانی بود ....بنظرم قیافه اش آشنا می آمد ، انگار جایی او را دیده بودم ، با طرح سئوالی خواستم حدسم را به یقین تبدیل کنم . به آلمانی گفتم  : از کدام کشور می آئید ، ملیتتان چیست ؟. همینکه گفت از ایران : فوراً گفتم : شما آقای وحید هاشمیان نیستید ؟ گفت : بله . حدسم درست بود . هاشمیان فوتبالیست ملی پوش کشورمان بود که در تیم (۹۶ هانوفر) توپ می زند . مسیرمان زیاد طولانی نبود و در همین فاصله کوتاه بعد از احساس هم وطنی و هم زبانی کردن  تا رسیدن به مقصد تا اندازه ای صحبتهایی بین ما صورت گرفت .

گفتم تعریفت را زیاد شنیده بودم ....گفت : خوب یا بد ؟....گفتم تعریف دیگه ....که خاکی هستی ....و خودت رو بالا نمی گیری ، پاتوق  همیشگی ات هم سراغ دارم رستوران (البرز) هست . گفت :  خب دیگه دوران مجردی هست.... و غربت.... و غذای ایرانی . وقتی سئوال کرد و فهمید اهل بوشهرم گفت انگار بوشهر هیچ وقت فوتبال خوبی نداشته !!.....دیدم شاید منظورش لیگ برتر و دوره زمانه ی خودشان  را می گوید و جای تعصب و تعصب گری هم نبود تا زمانه های دیرتر و قدمت گذشته را یاد اوری کنم .

                                                                                     

Hashemian   براش گفتم وب سایتی دارم ، دلم میخواست یه بار خصوصی از شما سئوالهایی کنم و ....پرسید به چه نامی است گفتم : شیپور ....گفت من هم وب سایتی دارم به اسم هاشمیان نت  دیگر کلی در مورد وب سایتهامون صحبت کردیم ....بهش گفتم خاطره و داستان و مطالب ادبی می نویسم . خواست تا آدرس وب سایتم بهش بدم ....گفتم باشه وقتی رسیدیم برات می نویسم ...شما هم آدرس سایت خودت را برام بنویس . خاطره ای که ۸ ماه پیش دخترم در محل تمرین دو ومیدانی با مربیشان که منجر به دیدار با هاشمیان شده بود یاد آوری کردم ....ادوارد مربی لهستانی دو و میدانی تیم  دخترم ، مربی تمرین دو و نرمش تیم هانوفر ۹۶ هم است . دیگر تا موقع پیاده شدن ......وحید کلی در مورد خصوصیات و خصلتهای خوب و انسانی این لهستانی صحبت کرد . الحق که ادمهای خوب و دوست داشتنی در همه جای دنیا محبوب و قابل تمجید و تقدیرند....من هم با وحید در مورد سجایای انسانی این مرد شریف لهستانی هم نظر بودم .

در این لحظه به در ورودی زمین چمن استادیوم ورزشی رسیدیم ....ساعت یازده صبح بود ، پس فردایش با تیم بایر مونیخ بازی داشتند ....گفتم : میری تمرین ؟ گفت نه من فیزیو تراپی دارم ....مصدومیت داشت .  هنگام دادن کرایه گفتم قابلی نداره ایندفعه مهمان من باش....پولش را اماده کرده بود و  اصرار داشت که بگیرم  ، مشغول نوشتن آدرس وب سایتم شدم و اون هم سایتش را به من داد ....در راه بهش گفتم که اگر در پست وب سایتم بنویسم ، انوقت همه می خونند و نظر میدن....گفت بچه های ایرانی هانوفر ....گفتم نه ، ایرانیهای همه جای دنیا . آرزو  کردم که در بازی آینده بر تیم بایر مونیخ پیروز شوند . بعد از خداحافظی دیدم ۱ یورو هم طبق انعامی که در اینجا متداوله از کرایه اش اضافه داده  است.